السيد أحمد الحسيني الاشكوري

93

شاعران فارسى سرا ( فارسي )

كه اى يگانهء دهرى كه وصف فضل ترا * نوشت منشى قدرت بهر در و ديوار توئى كه جامع معقول هستى و منقول * كفيل امت جدت تو از كبار و صغار تو گشته‌اى بفروع و اصول چون حاوى * فروع گشته اصول و اصول گشته مدار چه برده‌اى تو از اجداد خود به ارث علوم * شده مظاهر فكرت « مطالع الأنوار » مطالعى چو مطالع كه مطلعى است ز لوح * بسان بدر درخشان به ليل خور به نهار مطالع ار چه بود مهر را و ليكن هم * مغاربى بود او را مقابلش ناچار مطالع تو ندارد مغارب اندر دهر * معانيش چو درر در صدف گرفته قرار پر از شراب معانى ظروف الفاظش * لسان غيب بلا ريب كرده اين اظهار معانى چه معانى كه فيض روح القدس * شده ز بهر حقايق بفكر بكرت يار دزفولى مير سيد على فرزند مرتضى طبيب دزفولى از دانشوران سدهء دوازدهم ، فقيه عالم فاضل اديب ، در دزفول اقامت داشت و كتاب « مصباح المتهجدين » را به سال 1184 پرداخت . در مدح حضرت پيامبر اكرم « ص » گويد : محمد كه باشد رسول كريم * كه قدرش بود مثل عرش عظيم به خلوت‌سراى فلك چون عروج * ملك شد تماشاكنان از بروج لواى عبادت برافراخته * جهان را به پشت سر انداخته چراغ رياضت برافروخته * چه پروانه در آتشش سوخته ز فيض سحرها و آه نفس * همه سوخته خارهاى هوس و در مدح مولا امير المؤمنين « ع » گويد : ولى خدا و وصى رسول * امام هدى زوج و جفت بتول